خصلتهای جالب ایرانیان باستان از زبان هرودوت یونانی
هرودوت(۴۹۰-۴۲۵ پیش از میلاد)بزرگترین تاریخنگار جهان باستان است که او را پدر تاریخ نیز دانستهاند. هر چند در نگارش نبردهای ایران و یونان از همزبانان یونانی خود پشتیبانی میکند، بخش مهمی از تاریخ باشکوه ایران باستان از نوشتههای او یا به کمک آنها شناخته شده است. شناخت کنونی ما از ملتهای کهن دیگری مانند بابلیها، مصریها، فینیقیها، نیز تا اندازهی زیادی از نوشتههای او به دست آمده است. به نظر میرسد او نخستین کسی باشد که واژهی هیستوری را به معنای تاریخ به کار برده است
او درباره خصلتهای پدران ایرانیمان می نویسد:
ایرانیان دروغ را بزرگترین گناه میدانند، و وامداری را ننگ میشمارند، و میگویند وامداری از اینرو بد و ناپسند است که کسیکه بدهکار باشد مجبور میشود که دروغ بگوید؛ از اینرو همواره از ننگِ بدهکار شدن میپرهیزند.
هرودوت مینویسد که ایرانیان معبد نمیسازند، برای خدا پیکره و مجسمه نمیسازند. آنها خدای آسمان را عبادت میکنند و میترا و اَناهیتا و همچنین زمین و آب و آتش را میستایند.
ایرانیان بههمسایگان احترام بسیار میگذارند، هرچه همسایه نزدیکتر باشد بیشتر مورد توجه است و همسایگان دور و دورتر در مراتب پائینتری از احترام متقابل قرار دارند.
ایرانیان هیچگاه در حضور دیگران آب دهان نمیاندارند و این کار را بیادبی بهدیگران تلقی میکنند؛ آنها هیچگاه در حضور دیگران پیشاب نمیکنند و این عمل نزد آنها از منهیات مؤکد است.آنها هیچگاه در آبِ رودخانه پیشاب نمیکنند و جسم ناپاک در آب جاری نمیاندازند؛ و اینها را از آنرو که سبب آلوده شدن آب جاری میشود گناه میشمارند
در میگساری تعادل را مراعات میکنند و هیچگاه چنان زیادهروی نمیکنند که مجبور شوند استفراغ کنند یا عقلشان را از دست بدهند.
ایرانیان روز تولدشان را بسیار بزرگ میشمارند و در آن روز مهمانی و جشن برپا میکنند و سفرههای گوناگون میکشند.نگاه من...
برگزیده ازنفس پاک زاگرس
اوضاع علمی ایران باستان
تا آنجا که اطلاع داریم , از حدود هزاره های سوم پیش از میلاد در برخی از جوامع متمدن واقع در جنوب غربی ایران فضای علمی وجود داشته است . در آن زمان تمدن سومر و بعد ها بابل در ناحیه میانرودان شکوفا بود و در منطقه ی شوش و نیز فرهنگ ایلامی وجود می داشت. البته جو علمی آن فرهنگ ها محدود به نیایشگاهها و حلقه های متشکل از کاتبان معابد می گشت. اما باید گفت که علی رغم محدود بودن فضای علمی , اندیشه ها و ابدعات چشمگیری در علوم ریاضی و ستاره شناسی و هندسه در همان حلقه های علمی نضج گرفت.
پیشرفت های کاتبان شوشی و سومری در جبر و حساب و مثلثات و ستاره شناسی بدان نائل آمدند گواهی بر وجود اوضاع علمی مساعد ودر بخش هایی از آن جوامع محسوب تواند شد.
در حدود سده ی ششم پیش از میلاد مهاجرتهایی فرهنگی از سوی ایران به بابل و سپس به آناتولی و اروپا صورت گرفت. عاملان این انتقال فرهنگی مغهای ایرانی ستایشگر بغ مهر (ایزد فروغ و پیمان) بودند. این دانشمندان سنتهای مهری و زروانی در ستاره شناسی را با خویش به بابل بردند و با ترکیب معارف ایرانی با دانش های سومری و بابلی در ستاره شناسی بود که سنت قوی ستاره شناسی در جهان باستان شکل گرفت و بعد ها به یونان و دیگر فرهنگهای پسین منتقل گشت.
در سده ی ششم و پنجم پیش از میلاد , یعنی در عصر هخامنشیان , تماس های فرهنگی جدیدی با یونان برقرار شد . نیز در همین عصر با فرهنگ های چین و هند تماس هایی ایجاد گردید و در اثر اکتشافاتی که اسکیلاکس به فرمان داریوش در هند انجام داد میان جامعه ی فرهنگی ایرانی و هندی و چینی ارتباطهایی ایجاد گردید , در همین عهد بود که فرهنگهای یونان و بلاد غربی از طریق ایران با تمدن های چین و هند ارتباط یافتند.
از اوضاع علمی ایران دوره ی هخامنشی اطلاع چندانی در دست نداریم . همین قدر می دانیم که عصر هخامنشی در ایران باستان یکی از اعصار پر رونق ارتباط های فرهنگی میان ملت ها بوده است. نیز می دانیم که اعتلا , سطح علمی هر جامعه مستلزم این داد و ستد های فرهنگی می بوده که در محیطی نسبتا آرام و ایمن و فارغ بال می توانستند ثمر بخش باشند. بخش اعظمی از دوره ی هخامنشی این مقدمات را برای ایجاد فضای علمی مهیا می کرده است. آثار هنری و مهندسی که از عهد هخامنشی بجای مانده و گنجینه ای از کتاب های گلین که در تخت جمشید بدست آمده همگی گواه رونق علمی در آن زمان بشمار توانند رفت. البته بخش بزرگی از معارف ایرانی مضبوط در این دوره به دست اسکندر مقدونی و یا پیشینیان دیگر نابود شد . از این روست که ترسیم روند علمی و ذکر نام دانشمندانی که در آن عهد می زیسته اند دشوار می نماید و این پیکره را فقط با ردیابیهای سنت ایرانی در فرهنگ ها بررسی آثار باقی مانده بازسازی می توانیم نمود .
یورش اسکندر مقدونی به ایران در 322 پیش از میلاد و استیلای صد و چهل ساله ی جانشینان یونانی تبار اسکندر در ایران علی رغم کوششی که آنان برای یونانی ساختن ایران کردند نتوانست در جامعه ی ایرانی و خاصه در روند حکمت ایرانی تاثیر عمیق گذارد. باید گفت اسکندر مقدونی و جانشینانش یعنی سلوکیان بیش از آنکه در حکمت چیزی به شرق بدهند از معارف شرقی با خود توشه هایی از کتاب ها و آثار و اندیشه ها به یونان و ممالک مغرب بردند. نیز از طریق سرزمین و فرهنگ ایران بود که اسکندر و همراهان و جانشینانش با تمدن های چین و هند پیوند یافتند , و از آن طریق از معارف خاور دور در حکمت طبیعی بهرمند گشتند.
در سال 253 پیش از میلاد تیره های پارتی از ایرانیان به حکومت سلوکیان در ایران خاتمه دادند و با تشکیل سلسله اشکانیان مقدمات احیای فرهنگ ملی در ایران را فراهم ساختند. البته در این دوره از تاریخ ایران بیشتر با ستیز های مداوم با یونانیان و سپس رومیان و نیز اقوام مهاجم از شرق و شمال شرقی ایران گذشت. بدیهی است که در مدتی چنین کوتاه یعنی از 253 پیش از میلاد تا 226 میلادی که دوره استقرار احیای فرهنگ ملی بود و با وجود نا آرامی هایی امکان ایجاد یک سنت علمی و ثمردهی آن میسر نتوانست گشت. اماباید گفت که در این عصر پایه های سنت علمی سده های پسین در ایران و دیگر جایها گذاشته شد و از این لحاظ عصر اشکانیان را یک دوره ی آماده سازی بشمار توان آورد. در این عصر در معماری و مهندسی ابداعات چشمگیری انجام شد. نیز در این زمان گروهی از مغهای ستاینده ی مهر از سیستان به هندوستان رفتند ئ سنت ریاضی و ستاره شناسی را در سرزمین هند قوام بخشیدند و به "مغ-برهمنان" معروف گشتند. گفته شده است که دانشمندان بزرگی چون "برهما گوپتا" و "مهراویارا" از اخلاف این مغ-برهمنان بوده اند.از سنت ستاره شناسی ایرانیان این عصر نیز آگاهیهایی در دست است. نیز باید افزود که جاده ابریشم که گویا در این زمان احداث شد , جاده ای که سرزمین چین و هند را از طریق ایران به سواحل روم مربوط می کرد , در اینجا ارتباط و مبادلات فرهنگی میان اقوام گوناگون نقش عمده ای را ایفا می نمود.
در 266 میلادی دوره حکومت فدراتیو اشکانی به دست اردشیر بابکان بسر آمد و از آن پس به مدت پنج قرن تا سال 652 میلادی دولت ساسانیان در سرزمین ایران حکم راند. حکومت ساسانی از همان ابتدا با جنبه های دینی آمیخته بود و بدینسان وحدتی که دوره ی ساسانیان در ایران پدید آمد آمیزه ای از وحدت سیاسی و مذهبی بشمار می رفت. جد اردشیر بابکان یعنی ساسان یکی از خدمتگزاران معبد آناهیتا در استخر پارس می بود و از این روی دودمان ساسانی از بدو امر مایه هایی از گرایش مذهبی در بطن خود می داشت . در عصر ساسانی بود که نسخه ها و پاره های اوستای زرتشت جمع آوری شد و مدون گشت و دین زرتشت به عنوان آیین رسمی کشور در سراسر ملک پذیرفته و مستولی گردید.
عصر ساسانی یعنی زمان میان سده های سوم تا هفتم میلادی از بسیاری جهات عصر باروری فرهنگی در ایران بود . در این روزگار جنگ های متوالی و متمادی میان ایران و روم و میان ایران و اقوام زردپوست شرقی جریان داشت . دهها هزارتن اسیرانی که در زمان شاپور اول و پس از پیروزی او بر والرین به ایران آورده شدند شامل تعدادی مهندس و دست ورز بودند که در ایجاد ساختمانها و پلها و سدها و از آن طریق انتقال برخی عناصر فرهنگی نقش موثری داشتند. در عصر ساسانی جامعه ی ایرانی به صورت یک سیستم باز در آمد. افزون بر تماس های نظامی و معاملات تجاری که از پیش وجود می داشت , در این عهد فعالیت مسیحیان و بویژه نسطوریان در ایران افزایش یافت. در رها و نصیبین و جندی شاپور مدارس و مراکز علمی ایجاد گشت و همراه با اینها فعالیت هایی در جهت ترجمه کتب از هندی و یونانی به پهلوی و بعد ها به سیرانی-عربی آغاز گردید.
در زمان خسرو اول , انوشیروان , وقایع دیگری در ایران رخ داد که در روند علوم در ایران آن زمان و روزگار های پسین تاثیر نمود. در سال 528 میلادی ژوستی نیان امپراتور بیزانس مکتب آتن را تعطیل کرد و در پی آن تعدادی فیلسوف و اندیشمند که شماره شان به هفت نفر می رسید به دربار ایران آمدند. این اشخاص مدتی در جندی شاپور ماندند ولی پس از چندی به دیار خویش بازگشتند. اقدام دیگری که در زمان انوشیروان بعمل آمد گسیل شدن "برزویه" ی پزشک به هندوستان برای تهیه نسخه ای از کتاب کلیله و دمنه بود. برزویه این ماموریت را با موفقیت به انجام رسانید و آن کتاب را به ایران آورد و خود نیز بابی نخستین بر آن افزود.
از جامعه علمی ایران عصر ساسانی نام دانشمندان چندانی بجای نمانده است . اما می دانیم که در این عصر فعالیت های چشمگیری در ستاره شناسی و نجوم می شده است ."زیج شهریار" که بعد ها ماخذ بسیاری از دانشمندان دوران اسلامی قرار گرفت در این عصر تدوین گردید. نیز کتاب جغرافیایی "شهرهای ایران" از تالیفات این دوره است. از بزرگمهر نیز شرح هایی بر یک کتاب نجومی از والیس رومی بجای مانده و از نوشتاری به نام "اندرز گر" تالیف "ذاذان فرخ" نیز در تذکره های تاریخی نام برده شده است.
عصر ساسانی از لحاظ پیشرفت هایی که در موسیقی حاصل گردید نیز دوران پر ثمری بوده است. علم موسیقی نظری و نوازندگی در زمان خسرو پرویز رونق بسیار یافت.موسیقی دانانی که نامشان از آن دوره به جای مانده است عبارت بوده اند از "باربد (فهلبذ)" , نکیسا , رامتین , بامشاد , آزاد ور چنگی و سرکش که سرپرست موسیقی دانان دربار بشمار می آمده است. گوشه ها و دستگاههایی که توسط موسیقی دانان عصر ساسانی ساخته و پرداخته شد و ابداعاتشان در زمینه آلات موسیقی بعد ها به صورت گنجینه ای گرانقدر در اختیار موسیقی دانان دوران اسلامی قرار گرفت.
چنانچه ایجاد ارتباط فرهنگی و تبادلات فکری و برگردان آثار به زبان های گوناگون را معیار هایی مثبت برای یک محیط مساعد فرهنگی بدانیم باید بگوییم که عصر ساسانی علی رغم تضاد ها و جنگ ها و نابسامانیهای متعدد روی هم رفته دورانی پر بار و زاینده بوده است . در این دوران فرهنگهای شرقی و غربی در مراکزی مثل جندی شاپور و رها و نصیبین و حران با یکدیگر تلاقی کردند و اندیشمندان متعددی به دیدار یکدیگر توفیق یافتند. بنابراین , افزون بر وجود آثار و شواهدی که مبین رونق وجوهی از فرهنگ و علم و فن و هنر در زمان ساسانیان بوده در یک جمع بندی عمومی باید بگوییم که عصر ساسانی یعنی آخرین دوره ی تاریخ ایران پیش از اسلام روزگار باروری و آمادگی بوده است. سنت های ایرانی و یونانی و هندی که در بطن فرهنگ عصر ساسانی در هم آمیخته شده بودند در اعصار پسین با ترجمه ها و انتقالاتی که انجام گرفت زاینده شدند. و ایران دوران اسلامی و فرهنگ های پسین از این منبع فرهنگی نه تنها علم و هنر و دین بلکه در مهندسی و فن نیز بهره های فراوان گرفتند.
باسپاس از http://www.yaseen58.blogfa.com
آتش بهرام(ورهرام): این آتش ترکیبی است از 15 آتش زمینی و یک آتش با منشا آسمانی(برق آسمان). آمده است که این آتش باید 1128 بار تطهیر می شده و مراسم تقدیس آن یک سال به طول می انجامیده است. 15 آتش زمینی عبارت بودند از: آتش آتشدان پادشاه/استاندار/فرماندار، فرمانده ارتش، پیشوای دین، درویش/صاحب دل، زرگر، کوزه گر، آجرساز، رنگرز، ضرابخانه، آهنگر، اسلحه ساز، نانوا، تقطیر، چوپان، مرده سوز و برق آسمان. اهمیت به سزایی داشته و خاموش شدن آن با خاموش شدن دین همراه شمرده می شده است. شاهان ساسانی پیش از تاجگذاری پیاده به مکانی که آتش ورهرام در آن نگهداری می شد می رفتند و در آن جا تاجگذاری می کردند.
آتشکده های زردشتیان بنا بر مقام اهمیت بر سه دسته است :
آتش دادگاه که در خانه ها افروخته می شود و صورت خانوادگی دارد و مراسم تقدیس ندارد . آتش خانواده را جان خانواده می دانند . آتش دادگاه را نیز موبدان بر پا می داند ، اما افراد عادی نیز می توانند به خدمت آن بپردازند . معمولاً زردشتیان متمکن در خانه های خود آتش دادگاه را شعله ور نگه می دارند .
آتش آدران ( درب مهر ) از آتش دادگاه برتر است و اختصاص به شهر و بلوکات بزرگ دارد .
آتش ورهرام ( بهرام ) اعتبار و اهمیتش از دو آتش فوق به مراتب بیشتر است و پیوسته هم باید افروخته بماند . این آتش به عموم مردم تعلق دارد . اکنون در ایران پنج آتش بهرام وجود دارد در یزد و شریف آبادوتهران وشیراز و کرمان است .
نابر ادبیات اوستایی سه گونه آتش وجود دارد که به ترتیب ارزشمندی و بزرگی عبارتند از آتش ورهرام (بهرام)، آتش آدۥران (آدریان) و آتش دادگاه. آتش ورهرام: این آتش سپند(:مقدس) را که با آیینی ویژه در جایگاه خود قرارمیدهند، نشانهی فرمانروایی مینوی روشنی و راستی، در نبرد با تاریکی و دروغ است و این نبردی است که مومنان با همکاری اهورامزدا و مینوی آتش بهآن میپردازند. یکی از دلایل سپندی و پاکی این آتش؛ جریان طولانی و دشوار پاککردن آن است که در گذشته از شانزده آتش گوناگون فراهم میشد و ۱۱۲۸ بار آن را پاک میکردند و این پاککردن یکسال بهدرازا میانجامید. این شانزده آتش از منابع و صنفهایکاری زیر جمعآوری میشد:
۱-آتش آتشدان شاه (استاندار، فرماندار، فرماندار ارتش) ۲-آتش آتشدان پیشوای دینی ۳-آتش سواران و مسافران ۴-برق آسمان ۵-آتش شبان و پیشهور ۶-آتش عرقگیر ۷-آتش نانوا ۸-آتش فولادساز و اسلحه ساز ۹-آتش آهنگر ۱۰-آتش سکهزن(نقره کار) ۱۱-آتش زرگر ۱۲-آتش مسگر و چلنگر ۱۳-آتش آجرپز ۱۴-آتش کوزهگر ۱۵-آتش رنگپز ۱۶-آتش نساسوز٫
پاککردن آتش گردآوریشده از همهی طبقههای اجتماعی، یادآور آن است که انسان نیز باید همانند آتش پاک باشد و همهی آدمیان جدای از طبقه اجتماعی و جایگاه خود، در صورتی که خود را پاک کنند، در نزد خدا برابرند. سه آتش آتشکدههای نامی «آذرفرنبغ»، «آذربرزین مهر» و «آذرگشسب» از نوع آتش ورهرام بودهاند.
آتش آدُران: این آتش که از مجموع چهار آتش بهدست میآمدهاست، نمادی از یگانگی و یکپارچگی چهار طبقه اجتماعی موبدان، ارتشیان، کشاورزان و پیشهوران بوده است. آیین پاککردن و قرار دادن آن در جایگاه سادهتر از آتش ورهرام بوده است و گویا وارون آتش ورهرام لازم نبوده است که همیشه فروزان بماند.
آتش دادگاه: این آتش که توسط موبدان پاک میشده است، در خانهی زرتشتیان و بهویژه ثروتمندان، در نیایشگاههای عمومی و نیز در اتاق کوچکی در نزدیکی دخمه (دادگاه) وجود داشته است و روحانیان یا مردم عادی زرتشتی از آن نگهداری میکردند.
یارینامه: قدردان، مهرداد – جایگاه نور و آتش در آیین زرتشت، پژوهش و نگارش: مهرداد قدردان
ورهرام که پارسی آن بهرام و اصل اوستایی آن ورترغنه veretraghna است ، فرشته فتح و پیروزی می باشد و ورهرام ایزد به معنی پیروزی قابل ستایش است و به سبب جایگاه پر اهمیتش « شاه ورهرام ایزد » نامیده می شود .زرتشتیان امروز ، به مانند نیاکان خود در روز ورهرام ایزد در زیارتگاه شاه ورهرام ایزد گرد هم می آیند و با خواندن اوستا برای خود ، خانواده و همه مردم هفت کشور زمین آرزوی پیروزی و سربلندی می کنند در باور ایرانیان ، پیروزی همواره با ارزش و قابل ستایش بوده است به همین دلیل در اوستا سرودهای زیبایی در ستایش پیروزی آمده است . ایرانیان باستان پیش از آغاز هر کار گروهی ، در نیایشگاه ویژه ای جمع می شدند و سرودهای ستایش پیروزی را با هم می خواندند و با روانی نیرومند و اراده ای استوار ، برای پیروزی ، پای به میدان مبارزه زندگی می گذاشتند .ایزد ورهرام مورد ستایش و احترام پادشاهان ساسانی بوده است و در جنگ هایی که با رومیان و سایر ملل داشتند ، از او طلب یاری می کردند تا آنها را بر دشمنان و بدخواهان میهن چیره گرداند . در آغاز وَرَهرام یشت می خوانیم : زرتشت از اهورامزدا پرسید... ای اهورامزدای پاکترین مینو ، از میان ستودگان مینوی کدام نیرومندتر است و اهورامزدا پاسخ گفت : ای زرتشت اسپنتمان پیروزی خداداده از همه نیرومندتر است .
اوستای وَرَهرام یشت ، چهاردهمین یشت اوستا و دارای 22 کرده و 64 بند می باشد . بند 1 تا بند 27 درباره ظاهر شدن بهرام به ده کالبد مختلف است ، بند 28 تا بند 33 درباره بهره مندی اشوزرتشت از لطف ایزد پیروزی است و بند 34 تا بند 64 هم در شمار بخش های قدیمی یشت ، درباره هوم و قدرت نیروی بهرام در جنگ ها است .ایزد بهرام که در دلاوری دلاورترین ، در پیروزی پیروزمندترین ، در شکوهمندی شکوهمندترین ، در بخشندگی بخشنده ترین ، در سودرسانی سودرسان ترین و در درمان بخشی درمان بخش ترین آفریدگان می باشد همه دشمنان آسیب رسان و همه مردمان کژاندیش و جادویان و پتیارگان را در هم می شکند .گفتیم که ایزد بهرام به ده شکل مختلف جلوه گر می شود : برای نخستین بار به پیکر باد تندتاز ، بار دوم به پیکر گاو نر زیبا با گوشها و شاخهای زرین ، بار سوم به پیکر اسب سفید زیبا با گوشهای زرین ، بار چهارم به پیکر شتر نیرومند ، پنجمین بار در پیکر گراز نر زیبا ، برای بار ششم در پیکر جوان پانزده ساله با چشمانی روشن و پاشنه زیبا ، برای بار هفتم در پیکر مرغ شاهین نیرومند و تندرو ، هشتمین بار به پیکر قوچ زیبای پیچیده شاخ ، بار نهم در پیکر گوزن جنگی زیبا با شاخهای تیز و برای بار دهم در پیکر پهلوان دلیر و زیبا نمایان می شود .
ایزد ورهرام نگهبان اشا در برابر دروغگویان و پشتیبان راستی در برابر کژی و کاستی می باشد و تقریبا هم مرتبه ایزد سروش است .زیارتگاه شاه ورهرام ایزد در قدیم معروف به پیر سنگی بوده و درب کوچکی از سنگ هم داشته است . گذشته از زرتشتیان ، مسلمانان نیز به این محل باور دارند و با نیتی پاک ، نیازهای خود را از این محل میخواهند . چنین معروف است که هنگام هجوم افغان ها به کرمان ، شب را در کنار خندقی که نزدیک شاه ورهرام ایزد بود استراحت کرده تا فردای آن روز ، این حدود را غارت کنند . شبانه پرچم سبزی در این محل ظاهر گشت و در قلب سپاه آنان افراشته و برپا شد . افغان ها به گمان اینکه دشمن به ایشان حمله ور شده در تاریکی شب به کشتن یکدیگر پرداختند و پای به فرار گذاشتند . علت دیگری که باعث شده به این محل احترام بگذارند این است که محمد اسماعیل خان حاکم کرمان مصمم بود که مسیر دروازه ی ناصریه را از اواسط شاه ورهرام ایزد بگذرانند . هر چند زرتشتیان عجز و التماس کردند تا او را از این تصمیم منصرف کنند مؤثر واقع نشد . شبانه پیرمردی سفیدپوش و نورانی از چاهی که در این محل قرار دارد خطاب به او گفت : تو می خواهی خانه مرا خراب کنی ؟ خانه ات را خراب و افراد آن را پریشان خواهم کرد . فردای آن روز محمد اسماعیل خان از تصمیم خود دست برداشت و دستور داد روی آن چاه صفه ای بسازند . یکی از زرتشتیان این عمل را به امر او انجام داد و این صفه تا امروز وجود دارد و امروزه زرتشتیان در این قسمت شمع روشن می کنند .
فلسفه آیین ورهرام یشت بدین گونه است که در اوایل دوران اسلامی ، در زمان شاه عباس صفوی تعداد زیادی از زرتشتیان از یزد و کرمان به اصفهان کوچ کردند و به گبرآباد در نزدیکی جلفا رفتند . این گروه از زرتشتیان اصفهان در زمان شاه سلطان حسین صفوی قتل عام شدند که موجب شد تعدادی فرار و به یزد پناهنده شوند . گفته می شود که در همان سالها گروه زیادی از زرتشتیان به خاطر یک فرد که (شاید برای محافظت و پشتیبانی از خانواده خویش بود) فرد مسلمانی را به قتل رسانده ، محکوم به مرگ شدند . در این میان ، کاری از دست زرتشتیان ، این قوم ستم دیده بر نمی آمد تنها دعا به درگاه اهورامزدا و کمک و یاری از امشاسپندان و ایزدان و چنین شد که هزار اوستای ورهرام یشت خوانده شد و از آن ایزد درخواست کمک و یاری نمودند . سرانجام نیایش ها اثر خود را نشان داد و شاه و همراهانش دست از قتل عام زرتشتیان کرمان برداشتند . آیین ورهرام یشت هزاره که سالهاست توسط زرتشتیان با آرمان همازوری ، تندرستی ، پایداری و بهروزی زرتشتیان ایران و جهان و سرافرازی و سربلندی ایران برگزار می شود فلسفه ای کهن و دیرینه در بر دارد .
5- خود رای زن: چنانچه پسر و دختری که به سن قانونی رسیده بودند نسبت بههم علاقه درونی پیدا کرده و خواستار زناشویی میشدند ولی پدرو مادر دختر بهعلتی بهاین امر خشنود نبودند، پیوند زناشویی آنها حتا برخلاف میل پدر و مادر انجام میشد و این پیوند به نام «خود رای زن» ثبت میگردید و دختر از ارث پدر و مادر خود بهرهای نمیبرد.
با سپاس از امرداد